روزامتحان فرارسید وسیستم من همجنان خرابه مجبورشدم بادوستم انتحان بدم (امتحانش جوری بود که باید گروهی بودیم وهمچنین نداشتن وقت وسیستم مجبوربودیم گروهی باشیم)تواین پنج ماه که مدرسه میومدم وامتحان باسیستم میدادم اولین باری بود که اینقدر افتضاح امتحان دادم البته معلممون گفت بازخوبه توکه هیچی یادنداشتی ولی من راضی نبودم خلاصه که امتحانم گذشتن ورسیدیم به پودمان4 یعنی بدبختی ما برنامه نویسی البته من واقعا به برنامه نویسی خیلی علاقه دارم زاین میترسم که زبانم خوب نیست بعد ازدوساعت درس دادن نه این که یکسره درس بده نه جوری معلممون درس میداد که متوجه بشیم(واقعا دمش گرم خیلی معلممون عالیه) البته یه مسئله هم بودکه عملی اموزش دادتا خوب توذهنمون بمونه ساعت 1:15بودکه بچه ها نظافت روشروع کردن وماهم وسایلامونوجمع میکردیماینم ازخاطرات روزیکشنبه97/11/28
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه.
امروزشماهاروبه یه خاطره دیگه دعوت میکنم .
خوشبختانه امروز،زود بیدارشدم وحاظرشدم تابه مدرسه بروم چون راه چندانی نبود پیاده میرفتم.
بازم با بینی ازسرما قرمزشده وچشمانی
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی
طبق معمول هر8ساعتو داخل کارگاه بودیم ودرس تولید وحتوای الکترونیک وبرنامه سازی داشتیم .
بایدپودمان3روتموم میکردیم که فرداش یکشنبه باشه امتحان داشتیم.
بخاطرخراب نصب شدن برنامهcaptivateسیستم لپ تاپموخراب کرده بود نه حذف می شدنه کاردیگه خودش که خراب بود زدسیستمم خراب کرد باید ویندوشو تعویض بشه.
خلاصه بعد ازحسابی رگ باربستن به اونی مه برنامه روخراب نصب کرده بودوحرص خورند والبته سردردگرفتنوبازصدالبته هیچی نفهمیدن ازدرس.
برچسب:
نویسنده: سینا کمالی